.
.

.Fcuking Wasted.

  Friday, February 28, 2003  


به بهانه اينکه ميخواي ببيني شيکم زيدت کوچيک شده يا نه وقتي دستت رو شيکمش ميذاري يه طوري ميذاريي که مچ دستت يه لحظه به زير سيـنه اش ماليده بشه...

دارين با هم يه کتاب طالع بيني ميخونين، طرفت به بهانه اينکه ميخواد فلان مطلبش رو بهت نشون بده بهت ميچسبه و تمام پر و پاچه اش بهت ماليده ميشه...

نشستي رو تخت، زيدت ميگه ميخواد رو پات دراز بکشه، وقتي دراز ميکشه سرش رو يه جوري ميذاره که يه مقداري به دم و دستگاهت هم قلقلک بياد...

وقتي آروم و شل داري شونه هاي طرفت رو ماساژ ميدي، هي با بند کرسـتش ور ميري و اينور اونورش ميکني...

وقتي از پشت بغلت ميکنه، به بهانه اينکه ميخواد کاملا احاطه ات کنه، سيـنه هاشو کاملا به پشتت فشار ميده...

از سـکـس کامل هم بيشتر حال ميده اين tease کردن ها... معرکه اس...

| comment: 0



  Thursday, February 27, 2003  


خداييش هيچ توجيه منطقي ندارم براي اينکه چرا کسي که تو خيابون دست تو دماغش ميکنه الزاما بايد از نظر سطح فکري هم زير صفر باشه !

| comment: 0



  Wednesday, February 26, 2003  


دارم بي صبرانه لحظه شماري ميکنم منتظرم ببينم رهبر معظم انقلاب به سال ديگه اسمي ميده. خيلی قضيه حياتی بيد.

| comment: 0



  Tuesday, February 25, 2003  


تحليلی بر وبلاگ Silent Scream

اين وبلاگ شيوا يا همون Silent Scream از اون وبلاگاييه که من اولا فکر ميکردم نويسنده اش يه آدم حسابيه و چار کلمه حرف منطقي سرش ميشه و بهش سر ميزدم و مطالبش رو ميخوندم. ولي جديدا چند تا تيريپ ازش ديدم که کاملا بهم ثابت شده که شيما يه موجود عقده اي بيشتر نيست. يه موجود صد در صد عقده اي که همه مدله زور ميزنه که بگه من باحالم يا خيلي لات هستم يا...

مثلا يه داستان يه جا ميبينه يا يه چيزي به ذهنش ميرسه، يه چيزايي هم از خودش بهش اضافه ميکنه و به اسم اتفاقي که خودش يا باباش اتفاق افتاده تو وبلاگش تعريف ميکنه.

شيرين کاري جديدش:

...اکثرا فکر میکنند طرف تحصیلات که داشت فهم و شعور هم داره و از این غافل هستند که خیلی از دکترها هستند که به اندازه یک عمله هم شعور ندارند و در عوض خیلی عمله ها هستند که شعورشون از یک دکتر به مراتب بیشتره ! نمونه بارز اونها پدر خودمه که با داشتن تحصیلات به اندازه یک بُز فهم و شعور نداره :

بزرگترین بدبختی من این بود که 3 تا مدرک داشتم ! یکی در رشته مدیریت یکی در رشته ادبیات و بکی هم در رشته فلسفه !! مزایای این مدرکها برای من 3 گونی پول خرد دوره پهلوی بود... فردای اون روز به آدرسی که داده بود مراجعه کردم. چند دوربین مدار بسته و چند مرد لای شمشاد ها اطراف رو میپاییدن ! پیش خودم گفتم لابد خیلی موسسه کار درستیه که این همه ازش محافظت میشه ! تجارتخانه خانم یک در آهنی خیلی بزرگ داشت . زنگ زدم و در باز شد و داخل شدم و به اتاق انتظار راهنمایی شدم .... به اطراف سرک کشیدم و دیدم چند زن نیمه لخت در حال رفت و آمد هستند !!... در همین موقع دری باز شد و زنی چاق و خپلی که وزن هر رانش 150 کیلویی میشد اومد بیرون .... تمام دستهاش تا آرنج از طلا پوشیده شده بود و تمام انگشت هاش انگشتر داشت ! صورت وحشتناکی داشت درست مثل سگهای بولداگ و دندانهاش هم همه طلا بود...


خب اين داستاني که حضرات به اسم پدرش نوشته براتون آشنا نيست ؟ خب براي من که کاملا آشناس !! اين يکي از داستانهاي «عزيز نسين» نويسنده طنز ترک هستش که اتفاقا من خيلي دوستش دارم. ورداشته عينا داستان عزيز نسين رو کپي کرده تو وبلاگش که اين مثلا داستان باباشه. جالبه که حتي يک کلمه اش رو هم عوض نکرده !!

چند جا ديگه هم اين تيريپ هاي عقده اي بودنش رو نشون داده. مثلا اين لينک که در مورد مثلا دوست پسرش و والنتاينه رو ببينين بفهمين با کي طرفين. يه آدم که عقده باحال بودن از ديد ديگران تو وجودشه !

غير از اينا چار کلمه قرقره کردن هم ياد گرفته در مورد فرهنگ ايران و دختر آفتاب مهتاب نديده و مرداي جوات و فحس دادن به آخوندا. اولا که وبلاگش رو ميخوندم خوشم مي اومد ميگفتم دو کلمه حرف حساب سرش ميشه. ولي حالا دارم ميبينم هيچ هنري غير از قرقره کردن اين چار کلمه حرف حساب نداره. دم به ثانيه تو مطلب هاش در مورد يکي از اينا ۳ کيلومتر مطلب مينويسه که روهم بذاريش اندازه يه نصفه صفحه حرف حساب نداره توش. يا دم به ثانيه به هر بهانه اي هي اينو بايد بگه که من ۱۸۵ سانت قدمه. با اين خصلت مزخرف گفتني که از اين بشر سراغ دارم غلط نکنم عقده قد هم داره !!!

خلاصه اگه نرفتين حتما يه بار به وبلاگش تشريف ببرين تا بفهمين چي ميگم.



  Monday, February 24, 2003  


خب وبلاگ داستانهای آتشين هم که هک شد رفت پی کارش. حال می کردم باهاش.
وبلاگ جالبی بود. نويسنده اش يه مدلايي تصورات و خيالات خودش و situation هايي رو که آرزو داشته درش قرار بگيره و تجربه اش کنه رو با اين نوشته ها ريخته بيرون و رنگ و بوی طبيعی بهشون داده و يه جورايي به صورت virtual سعی کرده اين فضا رو بوجود بياره... حاضرم قسم بخورم خودش بعد از post کردن هر مطلبش تو پرشين بلاگ، لااقل 10 دفعه مطلب رو از اول تا آخر به عنوان يه آدم غريبه می خونده و عشق ميکرده... نمونه کامل يه خودارضايي. هه هه.
ولی کاری نداريما، واقعا خيلي تخيل قوی اي داره اين بشر !!

| comment: 0



  Thursday, February 20, 2003  


امروز اين موضوع رفته بود تو مخم بدجوري داشت مي جوويدش.
با يکی از بچه ها بحث شيله پيله نداشتن و اينا بود. آقا از دوست دخترش به عنوان يه شخصيت بي شيله پيله مثال زد !! اندر وصف ايشون بايد گفت، نه اينکه دختر بدي باشه. ولي ديگه توي اسکل بودن و بي سياست بودن گندشو درآورده. مثلا يه بار تو جمع يه اکيپ که غريبه هم قاطيش بود ورداشت اون جک «سه تا دختره دارن بستني ميخورن، يکي گاز ميزنه يکي ميک ميزنه يکي ليس... کدوم شوهر داره» رو تعريف کرد !! که اصن همه پسرا جاي خنديدن چشاشون گرد شده بود و اگه قاه قاه من که بعدش با خنده رفيقم هم قاطيش شد نبود، واقعا يه گند حسابي بالا مي اومد اونجا.

اونوقت آقا مياد با افتخار ميگه که بعله آزيتاي من اصلا شيله پيله نداره، خيلي رک و راسته و... خون داشت خونمو ميخورد ! آخه بز !! اون شيله پيله نداشتني که بخاطر گاگول صفت بودن باشه چه ارزشی داره !؟ هرکسي که از سر الاغ بودن هرچي از دهنش درمياد ميگه اين اسمش رک بودنه ؟ يا کسي که عليرغم اينکه مخش همه چي رو آناليز ميکنه و گوشي همه رقمه دستشه، بازم حال ميکنه که صاف و ساده باشه ؟

خيلي زور داره آدم اسکل بودن رو با يه صفت مهشر و نايابی مثل بي شيله پيله بودن يکي کنه. خداييش نداره ؟

| comment: 0



  Tuesday, February 18, 2003  


.وای خدا چقدر دلم تنگ شده بود واسه وبلاگ نوشتن. چقدر خوبه که دوباره يه جا رو پيدا کردم که توش ناله کنم. (:

| comment: 1



  Saturday, February 01, 2003  


Music page

Sepultura - Chaos B.C. [Download]
Muse - Map of the Problematique [Download]



February 2003 . March 2003 . April 2003 . May 2003 . June 2003 . July 2003 . August 2003 . September 2003 . October 2003 . November 2003 . December 2003 . January 2004 . February 2004 . March 2004 . April 2004 . May 2004 . June 2004 . July 2004 . August 2004 . September 2004 . October 2004 . November 2004 . December 2004 . January 2005 . February 2005 . March 2005 . April 2005 . May 2005 . June 2005 . July 2005 . August 2005 . September 2005 . October 2005 . November 2005 . December 2005 . January 2006 . February 2006 . March 2006 . April 2006 . May 2006 . June 2006 . July 2006 . August 2006 . September 2006 . October 2006 . November 2006 . December 2006 . January 2007 . February 2007 . March 2007 . April 2007 . May 2007 . June 2007 . July 2007 . August 2007 . September 2007 . October 2007 . November 2007 . December 2007 . January 2008 . February 2008 . March 2008 . April 2008 . May 2008 . June 2008 . July 2008 . August 2008 . September 2008 . October 2008 . November 2008 . December 2008 . January 2009 . February 2009 . March 2009 . April 2009 . May 2009 . June 2009 . July 2009 . August 2009 . September 2009 . October 2009 . November 2009 . December 2009 .