.
.
| .Fcuking Wasted. |
|
Tuesday, August 29, 2006
fuuuuckkkkkkkk the system
چس ناله اس، می تونی نخونی. نمیدونم چه هیزم تری به کـسی فروختم که هر قدمی که توی زندگیم ور میدارم باید با اعمال شاقه باشه. قشنگ انگار زندگی عمدا منو می چزونه و زجر میده. نمیدونم. همیشه باید تا آخرین ثانیه توی استرس باشم. برای چی باید درست توی این اوضاع حساس که باید تا قبل از آذر همه چیم حاضر باشه و دمم رو بندازم روی کولم و برم، زرتی سیستم کامپیوتری دانشگاه قر و قاطی کنه و بزنه درس من رو عوض کنه؟ برای چی من باید به خاطر اشتباهی که سیستم کامپیوتری دانشگاه کرده، بدووم و رو بندازم و از اینور اونور امضا بگیرم؟ برای چی باید این دوویدن 2 ماه!!!! طول بکشه؟ برای چی باید به خاطر چیز به این واضحی که هم استاد گفته آقا ایشون سر این کلاس بوده، هم پرینتم اینو نشون میده، هم درس عوض شده اصلا ربطی به رشته ام نداره، باید درخواستم بره توی شورا مطرح بشه؟ اونم دو بار؟؟؟ هر دفعه هم دو هفته وقت بگیره؟ تازه همه اینا که تموم شه و انجام شه باید پروسه مدرک گرفتن رو شروع کنم. دو ماه دیگه بدووم تا لطف کنن مدرکم رو بدن دستم. خدا میدونه دوباره سر اون بامبول جدیدی درنیارن برام. خدا میدونه تا موقع interview توی سفارت آمریکا حاضر شه یا نه. چرا همه جور بلاهای عجیب و غریب باید سرم بیاد؟ اصلا که چی اینارو میگم. برای کی میگم؟ خسته شدم دیگه. LINK | comment: 0 Saturday, August 26, 2006
Risk-Free Business
توی ایران، چند راه واقعا هلو و بی دردسر برای سرمایه گذاری و پول درآوردن هست که به نظر من، معقول ترین راه ها برای سرمایه گذاری هستند، چون احتمال عدم سوددهی و اینکه سرمایه گذار رو زمین بزنن، تقریبا ً صفر هست و هر اسکلی با کمترین عرضه، هوش یا تخصصی، میتونه شانسش رو توشون امتحان کنه! - مشاور املاک: تنها پیش نیازش یه مقدار پدر سوخته و کلاش بودنه. - خواربار فروشی: این حتی پیش نیازهای اون رو هم نداره... انتخاب من! - fast food: (و تقریبا هر نوع garbage food؛ از جمله: سمبوسه، پیراشکی، مینی پیتزا، cup corn، بستنی قیفی و غیره) - خرید و فروش زمین: دیر یا زود داره ولی سوخت و سوز نداره. و همچنین برای خانمها: - آرایشگاه زنانه: نهایتا یکی دو ماه کلاس آموزشی لازم داره. - فالگیری: این هم مثل مشاور املاک فقط نیاز به یه مقدار کلاش بودن داره. اگه پول قلمبه ای دستم بود و قصد موندن توی ایران رو داشتم، حتی اگه PhD هم داشتم، بی برو برگرد یه خواربار فروشی میزدم، دو تا نوچه هم می انداختم توش که مغازه رو بگردونن. اونوقت با پولش میتونستم بدون اینکه پشتم بلرزه، کارهای تخصصی و یا هر کار دیگه ای که واقعا دوستشون دارم رو توش سرمایه گذاری کنم... منطقی نیست؟ LINK | comment: 1 Friday, August 25, 2006
دیشب صحنه ای در فیلم Casino من رو یاد یکی از عقده های کهنه و جدیدا از بین رفته ام انداخت.
در اواسط فیلم، توی مهمونی، اون Nicky نیم وجبی (Joe Pesci) خیلی راحت و در کمال اعتماد به نفس، دست یه بانوی محترمی رو که لااقل 20 سانتیمتر از خودش بلند تره و Nicky عملا جلوش مث جوجه میمونه رو میگیره، میبرتش توی ماشینش و بعد از 10-15 ثانیه لاس زدن در مورد گوشت قرمز تازه و این حرفا(!)، در نهایت domination گردن طرف رو میگیره میبره پایین تا براش b1owjob کنه. یاد خودم افتادم که تا همین یک سال پیش، وقتی یه دختر میدیدم که حتی 2 سانتیمتر از خودم بلند تر بود، اینقدر احساس خفت بهم دست میداد که حتی وقتی نگاهم میکرد یا لبخند میزد احساس میکردم داره به حالت تمسخر نگاهم میکنه! هی هی هی... جوونی منم حروم چه چرندیاتی شد! (: LINK | comment: 0 Thursday, August 24, 2006 ![]() بابا بعضی از شما دخترا هم واقعا بی سلیقه اید ها. یه چیزایی میبینم جدیدا، یارو قشنگ احساس کرده لاک زدن یعنی اینکه یه تاپاله لاک رو بکشی به ناخونا. اون تابلو نقاشیه عزیزم، لاک رو باید منظم و صاف پخش کنی روی ناخن. دست انداز هم نباید داشته باشه. LINK | comment: 0 Monday, August 21, 2006
شاید عادت کرده باشین که با دور و بری هاتون مث لاستیک زاپاس رفتار کنین.
هر وقت کارشون ندارین یا سرتون جای دیگه ای گرمه یا هرچی، خیلی راحت دو ماه یه بار هم سراغشون رو نمیگیرین. وقتی که یهو یه خلاء روحی احساس میکنین یا هوس میکنین که یه ناخونکی به طرف بزنین، میرین سراغشون. وقتی که نیاز مرتفع شه، دوباره طرف میره توی فریزر تا سری بعد! من نمیدونم چرا بقیه دور و بری هاتون بهشون بر نمیخوره و چیزی بهتون نمیگن. شاید احساس میکنن همینش هم غنمیته. شاید هم ارزش خودشون رو در همین حد میدونن که لاستیک زاپاس باشن. شایدم فکر میکنن روال کار همینه باید ساخت. ولی من نه وجود شماها رو غنیمت میدونم، نه برای کـسی که برام غش نکنه ضعف میکنم، نه برای "روال" تره خورد میکنم. صمیمانه خواهش میکنم، قبل از اینکه اون یک کم حرمت باقی مونده بین مون هم از بین بره، این سیستم وقیح تون رو غلاف کنین. مرسی. (دیشب خیلی عصبانی نوشته بودم لذا یه کم edit اش کردم) LINK | comment: 0 Sunday, August 20, 2006
برادر هودر بالای صفحه صبحانه یه آگهی گذاشته:
حسین درخشان، فردا شب میهمان احمد بهارلو: او دربارهی اینترنت، وبلاگها و فیلترینگ صحبت خواهد کرد و یک روش پر کاربرد و تازه را برای دور زدن فیلتر معرفی خواهد کرد. همینطور دربارهی وبلاگ تازهی آقای احمدینژاد و پیآمدهای آن. آخر برنامه هم طبق معمول به سوالهای تلفنی بینندگان جواب خواهم داد. این سوییچ کردنش از سوم شخص به اول شخص خیلی خنده داره. گه زده به کل قضیه. LINK | comment: 0
خانومی که داره روز اول پریودش رو سپری میکنه،
از هر کـسی بهتر درک میکنه که خلقت خدا تا چه اندازه بی نقصه. LINK | comment: 0 Friday, August 18, 2006
در راستای کنسرت نوریک!
نگاه من به کنسرت متالی که توی ایران برپا بشه، اینه که محلی است برای کـسخل شدن و ادای خفن جماعت رو درآوردن و مسخره بازی. 6 - 7 تومن میدی در ازاش کلی میخندی. بیشتر از این هم نمیتونم جدی بگیرم این کنسرت ها رو. حالا هرچی اون بابایی که روی stage وایستاده بیشتر تو حس و افه باشه، hyper شدن من هم شدید تر میشه واسه مسخره بازی. امشب که دیگه جر دادم خودمو! غیر از کنسرت Pod دیگه یادم نمیاد کنسرت متالی رو جدی گرفته باشم. Pod ام اصولا متال نبود، Prog. Rock بود. LINK | comment: 0 Thursday, August 17, 2006 Wednesday, August 16, 2006
مثلا میخواستم 6 ماه آخری که توی ایران هستم رو حسابی خوش بگذرونم و با خاطره خوش برم از اینجا
فعلا که 1 ماهش رفت از حالت نرمال هم تخـمی تر بوده اوضا فقط در و دیوار اتاقم رو نگاه کردم یا توی گرما در حال سگ دو زدن دنبال کارای فارغ التحصیلیم بودم سـکـس مـکـس هم که... در موردش صحبت نکنم سنگین ترم. بگذریم، Opeth - Closure گوش کنید حال کنید. LINK | comment: 0 Tuesday, August 15, 2006
روزای بی مزه
+ و موجودات از خود متشکری که تعجب میکنن چرا از خود متشکر بودنشون خریدار نداره LINK | comment: 0 Sunday, August 13, 2006
نه. فایده نداره.
ظاهرا هیچ کدوم از فعالیتهای روزانه جدیدی هم که برای خودم دست و پا کردم نمیتونه اون جای خالی لعنتی رو پر کنه. فرق هم نمیکنه چقدر مفرح باشه یا جدید باشه یا متفاوت باشه. اون جای خالی اساسا از یه جنس دیگه اس، نمیشه با کلک رشتی دورش زد! LINK | comment: 0
حالا من سر جمع توی عمرم 5 خط از شعرای سهراب سپهری رو نخوندم ها
اونوقت از template شعراش هم استفاده میکنم LINK | comment: 0 Saturday, August 12, 2006
فرهنگ سازی rev.3
- سلام آقا. من میخوام باهاتون دوس شم. - شما بی زحمت لطف کنید resume دوستیهای قبلیتون رو برای من بیارید تا بهتون جواب بدم. - چشم. امر دیگه ای ندارید؟ - آها راستی این recommendation letter ها رو هم باید بدید دوستان سابقتون پر کنن. - چشم حتما. همینا؟ - لطف کنین یه آزمایش HIV هم بدید، برگه آزمایششو برای من بیارید. - بله چشم. الساعه انجام میدم خدمتتون میرسم. LINK | comment: 0 Thursday, August 10, 2006 It's been nearly one fcukin' year (excluding a few stupid bl0wjobs) and my poor mid-sized dick is just about to go nuts. کـسشره که باشه. توی وبلاگم نگم کجا بگم؟ سر سفره ابوالفضل بگم؟ عصبی میکنن آدمو. LINK | comment: 0
[unveiled post]
هی نمیخوام دهنم رو باز کنم ولی دیگه راه نداره. یعنی این وبلاگ اینقدر منو کـُس ندیده و سطحی نشون داده که یه آدم در کمال اطمینان بخودش اجازه میده بعد از چهار روز چت کردن خیلی جدی بهم پیشنهاد BF-GF شدن بده؟؟ ناامید شدم از وبلاگم... LINK | comment: 0 Tuesday, August 08, 2006
جالب بود، ایده این پست توی وسط جر و بحث و اعصاب خوردی شدید یهو اومد توی مخم. خیلی شیک همون وسط دعوا اومدم login کردم شروع کردم پست رو تایپ کردم که تا حس اش نپریده تمومش کنم ((:
LINK | comment: 0
بچه ها اینجا خوبه کاملا مخروبه شده. محیط هم داغون شده.
همینجا وسایل رو باز کنید. خب آقای گریمور، اون پیرمرد رو گریم کردین یا هنوز دارین لاس میزنین؟ بذار ببینم... بابا کامل خاکی کنین صورت و هیکلشو. چروک صورتش کمه. چند تا از دندوناش رو هم سیاه کنین. باید زجر کشیده باشه، آزرده باشه این قیافه، میفهمین؟! (چند دقیقه بعد) آها این شد یه چیزی! خوبه بیاین سراغ این بچه. این چه شلواریه پاش کردین؟ مگه میخواد بره مهمونی؟! اون چاقو رو وردار شلوارشو پاره پاره کن. آها بهتر شد. یه ذره زانوش رو هم خونی کن. خب. موهاشو کاملا خاکی کنین. سمت چپ سرشو کاملا خونی کن. دماغشو هم همینطور. آها خوبه. خب پدر جان. شما این بچه رو بغل کن. آها. بچه جان شما ام چشماتو ببند. آفرین. دهنتم یککم باز کن... آها! بیا یک کم کنار دهنشو هم خونی کن. پدر جان به بالا نگاه کن و حالت ضجه زدن بگیر. دهنتو رو باز کن. چشماتو ریز کن کاملا. آها تمومه! بچه ها سعی کنید shot های تمیز بگیرین. عب نداره هر چند تا میخواین بگیرین. یکیشو انتخاب میکنیم. ... چند ساعت بعد در سایت خبری رویترز: Latest pictures from war in Lebanon picture 3/14 Wounded civilian mourning over his son's body LINK | comment: 0
Slayer - Illusion Christ
من درست یا اشتباه معتقدم Thrash Metal مدتهاست که کاملا تموم شده و کلا ًدیگه جایی برای جلو رفتن نداره. Slayer ام تقریبا از سال 94 به این طرف افتضاح بوده، عملا یه تفاله ازشون مونده. ولی الان میخوام آلبوم جدیدشون رو DL کنم ببینم چی میگه، یه وقت دیدی صدقه سر Dave Lombardo یه چیز باحالی شده باشه. Update: واقعا کار شسته رفته و خوبی از آب دراومده. در مجموع توی همون محدوده همیشگی Slayer دور میزنه ولی اون حالت کلیشه ای همیشگی رو نداره و توش یه چشمه هایی از خلاقیت رو میشه دید. در مجموع از آلبوم های God Hates us All و Diabolus in Musica خیلی غنی تره. از همه مهمتر Production آلبوم هم بر خلاف آلبوم های قبلیشون خیلی تمیز و شفافه. خلاصه دمشون گرم. LINK | comment: 0 Monday, August 07, 2006 .Scary Tales III. what's that oh shhhhhit man هـــــــــــیــــهــــــاهــــــاهـــــاهـــــــا واه ای ول!!! تا حالا روح با transparency بالای %10 ندیده بودم!!! بچه ها بیاین اینجا رو ببینین!!! ... ... ... FUCKKKKKKKKKKK LINK | comment: 0 Saturday, August 05, 2006
هدف اصلی وجود Ammunition Shop ها و کلا ً مجاز بودن خرید و فروش اسلحه اینه که مردم قدرت دفاعی داشته باشن و احساس protection داشته باشن و این حرفا.
پس چه ضرورتی داره که مردم عادی به Ammo و فشنگ های کشنده دسترسی داشته باشن؟ مثلا چه اشکالی داره جاشون فشنگ های بیهوش کننده یا فلج کننده یا مثلا دردآور توزیع بشه؟ آدمی که بخواد از خودش دفاع کنه فقط این براش مهمه که در اون لحظه بتونه طرف مقابل رو یه جوری disable کنه. فوقش بعدش در میره یا زنگ میزنه 911. پس فلسفه این که انواع فشنگ های کشنده مث پشکل توی دست و بال مردمه چیه؟ LINK | comment: 0 .Scary Tales II. يا امام رضا! یـــــــــــــوهــــــاهــــــاهـــــاهـــــــا الان مـیـــــخورمـــــــت وای آفرین تو خیلی ترسناکی. من الان خیلی ترسیدم شاشیدم به خودم... حالا آخرش که چی واقعا؟ . . . . درد ! مرگ ! LINK | comment: 0 Friday, August 04, 2006 Thursday, August 03, 2006 .Scary Tales. يا امام زمان! اين صداها چيه داره مياد... oh shhhhhHHHHHIIIITTTT یـــــــــــــوهــــــاهــــــاهـــــاهـــــــا الان مـیـــــخورمـــــــت هی! صبر کن ببينم. اصلا از کجا معلوم تو صرفا يه illusion ساخته مغز خودم نباشی؟ (چند لحظه سنگ کوب) ...کیــرم تو اون عکس العمل نشون دادنت! LINK | comment: 0 Wednesday, August 02, 2006
بچه بودنش یه بحثه.
اینکه با بچه بودنش حال میکنه یه بحث دیگه اس. عملا یه دور باطله. یعنی خود به خود راه هر گونه upgrade ای توی رفتارها و شخصیتش رو روی خودش میبنده. حتی اگه گذر زمان یا ضمیر نا خود آگاهش هم بخواد تغییری ایجاد کنه باز فرقی نمیکنه. تصورش از دید سوم شخص چیز وحشتناکیه. ولی از دید اول شخص... هیچی به تخمش نیس. نه نگاههای تاسف بار دور و بری هاش از رفتار و کردار ضایعش، نه تمسخرشون در مورد لاو بازی های teenager ای و بچه گونه ای که با جنس مخالف برقرار میکنه و امروز عاشق میشه فردا فارغ میشه، نه اینکه یه goofy به تمام معناس، نه هیچی. اون از زندگیش لذت میبره و کار خودشو میکنه. He's rocking his world اینجاس که لااقل من به دنیای این آدم غبطه میخورم. LINK | comment: 0 Regarding females:
* steaminess/wildness/hotness @ bed * logic-based relationships (versus love-based) Mutually exclusive? LINK | comment: 0 Tuesday, August 01, 2006
SingShot
برید اینجا عقده های خوانندگی تون رو خالی کنید. پ.ن: اوه اوه!! من دقیقا متوجه نمیشم اینا واسه مسخره بازی اینقدر ضایه میخونن یا واقعا بهتر از این نمیتونن بخونن! اینا رو گوش بدید، ته خنده اس بعضی هاش. Beat it Waiting for Tonight Final Countdown Whisky in the Jar LINK | comment: 0
February 2003 .
March 2003 .
April 2003 .
May 2003 .
June 2003 .
July 2003 .
August 2003 .
September 2003 .
October 2003 .
November 2003 .
December 2003 .
January 2004 .
February 2004 .
March 2004 .
April 2004 .
May 2004 .
June 2004 .
July 2004 .
August 2004 .
September 2004 .
October 2004 .
November 2004 .
December 2004 .
January 2005 .
February 2005 .
March 2005 .
April 2005 .
May 2005 .
June 2005 .
July 2005 .
August 2005 .
September 2005 .
October 2005 .
November 2005 .
December 2005 .
January 2006 .
February 2006 .
March 2006 .
April 2006 .
May 2006 .
June 2006 .
July 2006 .
August 2006 .
September 2006 .
October 2006 .
November 2006 .
December 2006 .
January 2007 .
February 2007 .
March 2007 .
April 2007 .
May 2007 .
June 2007 .
July 2007 .
August 2007 .
September 2007 .
October 2007 .
November 2007 .
December 2007 .
January 2008 .
February 2008 .
March 2008 .
April 2008 .
May 2008 .
June 2008 .
July 2008 .
August 2008 .
September 2008 .
October 2008 .
November 2008 .
December 2008 .
January 2009 .
February 2009 .
March 2009 .
April 2009 .
May 2009 .
June 2009 .
July 2009 .
August 2009 .
September 2009 .
October 2009 .
November 2009 .
December 2009 .
|