.
.

.Fcuking Wasted.

  Thursday, September 28, 2006  


My Conception of Extra-Terrestrial Beings

در راستای این پست پسر فهمیده:

یه حالت خاص در مورد موجودات فضایی و نوع رابطشون با ما که ظاهرا اصلا توی بحث در مورد موجودات فضایی در نظر گرفته نمیشه، یا لااقل من تا حالا ندیدم جایی صحبتی در موردش بشه، اینه که لزوما نباید این موجودات فضایی هم مثل ما، در state کنجکاوی برای "پیدا کردن" ما باشن و حتی علاقه ای برای نمایاندن خودشون به ما داشته باشن.

یعنی چی؟ خیلی ساده اس، اونا پیشاپیش ما رو کشف کردن و به طور کامل از وجود ما مطلع هستن و ممکنه به صورت پیوسته یا غیر پیوسته (فرض کنید سر زدن گاه گاه به ما به وسیله UFO ها) ما رو زیر نظر داشته باشن و صد البته ممکن هم هست که اینقدر ما رو چرت و پایین تر از خودشون دیده باشن که به حال خودمون رهامون کرده باشن.

حالت خیلی قشنگ تر (و عملاً ایدئولوژی حال حاضر من) اینه که اونا اصلا خودشون خالق ما بوده باشن. معنی رک و پوست کندش اینه که رابطه ما با اونا رابطه "موش آزمایشگاهی" هستش.

میشه اینطوری فرض کرد که یه کهکشان ایزوله رو برای ما در نظر گرفتن. ما انسانها رو خلق کردن و ول مون کـردن روی زمین تا از صفر شروع کنیم به رشد تا ما رو از ابعاد مختلف، مورد بررسی قرار بدن. از روال پیشرفت علم و تمدن گرفته تا پروسه ناخودآگاه کنار اومدن این موجودات با محیط اطراف، با هم نوع خودشون و با سایر موجودات زنده تا خیلی چیزای دیگه که عقل من و شما نمیرسه. در کل ممکنه ما جزئی از یه پروژه خیلی بزرگ باشیم که توی این پروژه اونا دارن یه سیستم رو تست میکنن تا ببینن stable هست یا fail میشه. ما هم موش آزمایشگاهی ها یا خوکچه هندی های این پروژه هستیم که توی یه محیط محدود (ظرف شیشه ای) داریم به اصطلاح زندگی میکنیم. اینم برای خواهران و برادرانی که میگن نمیشه خلقت این دنیا بی هدف باشه پس خدا هست... اینم هدف برید حال کنید.

روی این قضیه میشه کلی مانور داد، که بنده به دلیل بدبختهایی که فعلا گریبانگیرش هستم و عدم داشتن دل و دماغ از این کار معذورم!! فقط خلاصه کلام اینکه انتظار ما برای contact با موجودات فضایی ممکنه اساسا عبث باشه. خصوصا که اگه ما واقعا بدونیم صرفا یه مشت موش آزمایشگاهی هستیم که زیر نظر هستیم، دیگه رفتار و اعمالمون تحت تاثیر این قضیه از اون حالت natural خارج میشه و همه برنامه ها بهم میریزه.

| comment: 0



  Monday, September 25, 2006  


please me please

| comment: 0



  Sunday, September 24, 2006  


این اصطلاح "کارد میزدی خونش در نمی اومد" رسما چرنده ها.
یعنی چی اصلا. وقتی یه آدم عصبانی رو کارد بزنی با توجه به پمپاژ قلبش باید خون از حالت عادی هم با شدت بیشتری فوران کنه. اینو مثلا باید برای آدمای خونسرد و بی خیال به کار ببرن.

حالا حرف حساب این اصطلاحه چیه؟ اساتید روشن گری کنن.

| comment: 0



  Saturday, September 23, 2006  


سر و سیـنه و کـون و کپـل رو که همه دارن. no big deal.
غیر از اونا چی برای رو کردن داری؟

| comment: 0



  Wednesday, September 20, 2006  


Evanescence - The Open Door

آلبوم جدید Evanescence رو بعد از اینکه فهمیدم leak کرده، داون لود کردم. تقریبا فاجعه اس. هیچی نداره این آلبوم. معلومه اون Benny که از گروهشون رفت، همه کاره گروه بوده.

اصلا قابل مقایسه با Fallen نیست. چقدر ملودی های اون قشنگ و دلنشین بود. توی اون دوره تقریبا سر تمام سکـس یا lovemaking هام آهنگاش یه پای ثابت قضیه بود. با آهنگای این آلبومه که حتی نمیشه ارتباط برقرار کرد، چه برسه...!

| comment: 0



  Tuesday, September 19, 2006  


- مصاحبه ویژه با انوشه انصاری در شبکه 4
- وبلاگ اختصاصی انوشه انصاری
- 2 روز و 22 ساعت و 57 دقیقه و 24 ثانیه تا پرش انوشه انصاری به فضا!!
- قدردانی سازمان فضايي ايران از خدمات خانم انصاري در ترويج و توسعه فناوري فضايي
- وداع گرم و احساسي انوشه انصاري با خانواده‌اش
- ارسال پیام برای انوشه انصاری اولین فضانورد ایرانی
- فضا در تسخیر بانوی ایرانی!!!

اه خفه شین دیگه بابا!
بنده خدا یه پولی داده و برای عشق و حال خودش رفته سفر فضایی. دمش هم گرم که اینقدر اهل حاله و واسه چیزی که دوس داره همچین خرجی میکنه.
ما رو سننه!؟ چی دور بر داشتین کـسشر تفت میدین و شلوغش میکنین؟؟؟
حالا باز اگه به عنوان یه عضو ناسا و به عنوان یه گروه تحقیقاتی این کار رو کرده بود، جریان ارزش رسانه ای داشت. ولی وقتی یارو واسه کیف و حالش یه پولی داده و رفته فضا، واسه "ملت ایران" چه چیز ارزشمندی داشته این حرکت؟ چرا اینقدر بدبختین شماها؟ اون تیتر آخری که رسما کشته منو!

حالم بهم میخوره از این جوگیر شدن های احمقانه خاص ایرانی جماعت.

| comment: 0



اون پست بود که نوشته بودم 2 ماهه دارم میدووم، حالا شد 3 ماه!
امروز که آخرای وقت اداری قشنگ قلبم درد گرفته بود. تا قبل از اتمام این پروسه یه سکته ای چیزی نزنم خیلیه.

| comment: 0



  Friday, September 15, 2006  


یه معیار خوب برای سنجش mature بودن یه آدم اینه که بلد باشه در مواجهه با اتفاقات و موقعیت های مختلف؛ چه موقعی از دیدگاه "صفر و یک" برای تجزیه و تحلیل کردن استفاده کنه و چه موقع از دیدگاه "منطق فازی".

| comment: 0



  Thursday, September 14, 2006  


Porcupine Tree - Gravity Eyelids

| comment: 0



  Tuesday, September 12, 2006  


احساس خیلی بدی نسبت به خودم دارم این روزا. محافظه کاریام داره حالمو بهم میزنه.

خیلی الکی الکی دارم جوونیم رو حروم میکنم. جوونی ای که مثلا باید اوج عشق و حالم و تفریح و سرگرمیم باشه رو به خاطر معیارام و سخت گیری هام روی انتخاب GF و حتی دوست عادی، دارم توی اوج تنهایی و بی مزگی سپری میکنم. نمیدونم چرا باید با چیزی که اساسا برای تفریح و سرخوشی وجود داره اینقده سفت و سخت برخورد کنم. میترسم از روزی که به جوونیم نگاه کنم و به این که اینقدر همه چیو جدی گرفته بودم پوزخند بزنم.

بیخودی هم اینطوری نشدم... هنوز یادم نرفته دفعه آخری که از این غلطا کردم، یک ماه هر روز روزی 2 3 ساعت داشتم face2face یا پای تلفن با چه شدتی از اعصاب و روان خودم خرج میکردم که طرف مقابلم [+] رو که در عرض یه ماه و نیم یهو بهش القا شده بود که من یگانه ابر موجود بشریتم رو طوری بپیچونمش که بعد از رفتنم بتونه مثل یه آدم نرمال زندگیشو بکنه و بلایی سر خودش نیاره.

کاشکی میتونستم یککم همه چی رو آسون بگیرم. کاشکی یکی بهم یاد میداد. کاشکی هیچی و هیچکی جز واسه تفریح و خوش بودن به تخـمم نبود.


پ.ن: میدونم دیگه شورش رو درآوردم از بس این چند وقته توی این فازا حرف زدم. فقط میتونم بگم شرمنده.

| comment: 0



ورژن جدی خودم رو کاملا به ورژن شوخ و بگو بخندم ترجیح میدم.

| comment: 0



  Monday, September 11, 2006  


این رو از توی کامنت های پسر فهمیده پیدا کردم

Presentation: Human Computation


خیلی جالب بود. من با وجود مشکل کالیبر نشستم 1 ساعتش رو کامل دیدم.

| comment: 0



  Sunday, September 10, 2006  


DeFosilization - Second Phase

یه ضرب المثل تیمور شرقی ای هست که میگه برای اینکه آدمای جدیدی بیان توی زندگیت، باید یه سری آدم از زندگیت برن بیرون.

در این راستا، منم این ضرب المثل رو روی چند تا از این اناث دور و برم که خودآگاه یا ناخودآگاه، اندازه یه هویج هم خیری ازشون نمیرسه اعمال میکنم. خدافظ *:

پ.ن: ضرب المثله جواب نده هم خیلی مهم نیس.

| comment: 0



  Friday, September 08, 2006  


از دل برود بر آنکه از دیده برآید.
احسنت.

| comment: 0



ببین کار من به کجا رسیده که دختر خواهر 10 ساله ام اومده به من میگه "خاک تو سرت که GF نداری، تقصیر خود خرته!!"
دقیقا کلمه به کلمه همینا رو گفت ها.

| comment: 0



Disturbed - Ten Thousand Fists
کل آلبومش رو دوست دارم.

کلا انگار هرچی توش 10000 باشه خوبه.

| comment: 0



  Thursday, September 07, 2006  


- این شمع بزرگه چنده؟
- این هشت تومنه.
- م م م م.
- خب اگه بخواین میتونم هفت تومن هم باهاتون حساب کنم.
- نه نمیخوام. همون هشت حساب کنید.
- باشه.

| comment: 0



  Monday, September 04, 2006  


هنوزم نفهمیدم که چه هیزم تری به کـسی فروختم.
اگه کـسی واسه مردم آزاری منو نفرین کرده خودش با زبون خوش تا عصبانی نشدم نفرینشو پس بگیره.

| comment: 0



  Sunday, September 03, 2006  


Meshuggah - Obsidian
خود خود توهمه.
دود از کنده بلند میشه، همچنان.

بابا یه Meshuggah باز تیر پیدا نمیشه اینطرفا؟؟؟؟

| comment: 0



  Saturday, September 02, 2006  


خداوند متعال!

خداوند متعال (مد ظله العالی) بدون شک یکی از شخصیت های بسیار تاثیر گذار در طول تاریخ بوده که بار ها با استفاده از مافیای قدرتمندی - مشهور به مافیای معجزه - که در اختیار دارد، مسیر تاریخ را از حرکت در سیر طبیعی بازداشته و آن را تغییر داده است. در طی دهه های اخیر، شایعات قوی مبنی بر کاهش قدرت مافیای خداوند متعال در هستی به گوش میرسد؛ که البته با توجه به اینکه قرن هاست هیچگونه حرکت قابل توجهی از سوی این مافیا مشاهده نشده، این ادعا چندان بی اساس به نظر نمیرسد.

بر طبق نظر اکثر روانشناسان خبره، خداوند متعال با توجه به جایگاه یگانه خود در جهان هستی، بعضا حرکات و رفتار هایی را مرتکب میشود که به هیچ وجه در شان مقام والای وی نمیباشد. وی از نظر شخصیتی دچار ناهنجاری ها و کاستی های فراوانی می باشد که برخی از معروف ترین آنها در ذیل نامبرده و تشریح میشود:


* عقده شدید ابراز وجود و خودنمایی

خداوند متعال بارها در طول تاریخ به طرق مختلف و معمولا از طریق مسوولین روابط عمومی خود - که به آنها پیامبر نیز گفته میشود - تلاش کرده وجود مبارک خود را تبلیغ کند و به رخ جهانیان بکشد. وی در راه نیل به این هدف و برای پذیرفته شدن تبلیغات مربوط به وجود مبارکش، از مشوق ها و تهدیدهای مختلفی استفاده کرده است.


* ابتلا به بیماری خود شیفتگی

خداوند متعال بارها در جزواتی که توسط مسوولین روابط عمومی خود، به دست مردمان رسانیده، بر این نکته تاکید نموده که او از هر نظر و از لحاظ، برترین، قوی ترین، شایسته ترین و بی نیاز ترین موجود در کل کائنات میباشد. همچنین، خداوند متعال کسانی که این واقعیت را انکار میکنند را به هیچ وجه بر نمیتابد. وی به آنها لقب کافر داده و به دفعات در جزوات خود، آنها را متهم میکند که بدون هیچ منطق موجهی و صرفا از روی عناد و حسادت، این عمل را انجام میدهند.


* کمبود ظرفیت در تحمل مخالفین

پیرو سخنان قبلی، خداوند متعال کسانی را که با وی به هر دلیلی مخالفت میکنند، به هیچ وجه بر نمیتابد. خداوند متعال، علاوه بر ترور شخصیتی مخالفان خود، گاه پا فراتر نهاده و به صورت مستقیم و با استفاده از مافیای معروف خود معجزه (مانند بلایای طبیعی که بر قوم نوح، لوط، و غیره نازل نمود) و گاه به صورت غیر مستقیم (مانند صدور دستور به شاخه ای از طرفداران خود به نام مسلمانان، برای کشتن، به غارت بردن مال و منال و همچنین استفاده جنسی از زنان تمام کسانی که وجود وی را نمیپذیرند)، اقدام به گوشمالی مخالفان خود میکند. همچنین، وی مکررا کسانی را که احیانا از این سلسله تنبیهات جان سالم به در برنده اند، تهدید کرده است که در آینده آنها را به بدترین نحو در آتش جهنم شکنجه خواهد داد.


* توسل به راه های غیر معقول برای حفظ قدرت

وی در راه جذب طرفداران بیشتر، از هیچ مشوق و تهدید غیر انسانی ای چشم نپوشیده است. مشوق هایی از قبیل حوری های بچه سال، غداهای چرب و جوب های سرشار از شیر عسل؛ و تهدیدهایی از قبیل کشتن و زنده کردن به صورت زنجیره وار، آتش جهنم، آهن گداخته و غیره از این جمله هستند. همچنین، در جزوات خود به برخی از پیروان و مزدوران خود این اجازه را داده تا به جان و مال و ناموس کسانی که به وی اعتقاد ندارند، تجاوز کنند. وی با همین روش ناجوانمردانه باعث جذب اراذل و اوباش و انسان های هوس بازی شد که منتظر چنین فرصت طلایی ای برای ارضائ امیال کثیف خود در زیر نقاب جهاد حق علیه باطل بودند.


* عدم ثبات روحی (دم دم مزاجیت)

وی در طول تاریخ جزواتی را توسط مسوولین روابط عمومی خود به اقصی نقاط هستی فرستاده است. نکته عجیب در مورد جزوات وی، تناقض های موجود در برخی از فرمایشات وی از جزوه ای به جزوه بعد میباشد و به نظر می آید که مطلوبات، اهداف و خط قرمز های خداوند متعال به صورت مداوم در حال تغییر و تخول میباشند. یکی از روانشناسان علت این عدم ثبات فکری را به عدم بلوغ فکری خداوند متعال مرتبط میداند و معتقد است طی چند قرن آینده، خداوند متعال به ثبات روحی، فکری و شخصیتی بهتری دست پیدا خواهد کرد.


* سادیسم

خداوند متعال در برهه های مختلف زمانی این خصلت را به دفعات از خود بروز داده است. علی الخصوص این مسئله را به وضوح میتوان در عذاب هایی که وی برای کفار و مخالفان خود در نظر گرفته مشاهده کرد. به عنوان مثال وی در جزوات خود عنوان کرده که در جهنم، افراد گناهکار و کافر را به دفعات بی پایان، خواهد کشت و مجددا زنده خواهد کرد، تا آنها حداکثر عذاب ممکن را متحمل شوند. همچنین در جای دیگری اشاره میکند که در آن زمان و در حین شکنجه، کافران از درد فریاد میکشند و به وی التماس میکنند که متنبه شده اند و پشیمانند، اما وی آنها را تمسخر کرده و پاسخ میدهد "این است نتیجه انکار کردن وجود مبارک من...".

| comment: 0



از طریق جاده نمناک اومدم توی Uncyclopedia دارم چرخی میزنم.

بیشتر مطالب نوشته شده توش شدیدا یخه. مثلا استیل نوشته های اکثرش اینطوریه.
شعبون بی مخ از شعرای بزرگ معاصر است. پدرش شمس الواعظین و مادرش نیکی کریمی بودند. وی به همراه حسین درخشان، کمک شایانی به پایه گذاری سینمای نوین ایران کرد. در سال 214972 قبل از میلاد فوت شد. فرزندان وی بیل گیتس و جنیفر لوپز میباشند.

هر هر هر!

بابا اگه ذوقشو نداری زور نزن دیگه. شما برو ماستتو بخور باریکلا.

| comment: 0



  Friday, September 01, 2006  


خداحافظ گری کوپر
انتشارات نیلوفر
ترجمه سروش حبیبی
صفحه 128

عینا کپی میکنم:
"نکنه پسره هـمجنس باز باشه. این جور موجودات روز به روز زیادتر میشن. ولی نه این فقط از مردونگیشه، یا بهتر بگیم حجب مردونه. بعضی ها کار رو به جایی میرسونن که میشینن و زانوهاشون رو به هم فشار میدن و منتظر میشن که قدم اول رو دختره برداره. این حتما از مادر سالاری یه چیزی به گوشش خورده. ولی آخر منتظر چیه؟ ولی یعنی منتظره دستشو بگیرم بذارم لای پام؟؟"

...آقا من اینجاشو خوندم اول چند ثانیه کف کردم بعد کلی خندیدم. این اصلا به صورت خیلی واضح داره منو توصیف میکنه ((: خود خرم رو ((:

حالا یه چیز دیگه که خیلی خیلی برای من جالبه، اینه که ترجمه اش با توجه به خط قرمز های ج.ا.ا واقعا رکیکه:

"کـون"، "تـخم"، "به تـخمم"، "د و ل"، "جنـده"، "یک بازو روی دور سیـنه، با دست بر نوک پسـتان"... تمام این عبارات به عینه توی این ترجمه دیده میشه! این که چطوری همچین کتابی با همچین ترجمه ای مجوز گرفته واقعا جالبه، حتی اگه دوره خاتمی بوده باشه.

| comment: 0



February 2003 . March 2003 . April 2003 . May 2003 . June 2003 . July 2003 . August 2003 . September 2003 . October 2003 . November 2003 . December 2003 . January 2004 . February 2004 . March 2004 . April 2004 . May 2004 . June 2004 . July 2004 . August 2004 . September 2004 . October 2004 . November 2004 . December 2004 . January 2005 . February 2005 . March 2005 . April 2005 . May 2005 . June 2005 . July 2005 . August 2005 . September 2005 . October 2005 . November 2005 . December 2005 . January 2006 . February 2006 . March 2006 . April 2006 . May 2006 . June 2006 . July 2006 . August 2006 . September 2006 . October 2006 . November 2006 . December 2006 . January 2007 . February 2007 . March 2007 . April 2007 . May 2007 . June 2007 . July 2007 . August 2007 . September 2007 . October 2007 . November 2007 . December 2007 . January 2008 . February 2008 . March 2008 . April 2008 . May 2008 . June 2008 . July 2008 . August 2008 . September 2008 . October 2008 . November 2008 . December 2008 . January 2009 . February 2009 . March 2009 . April 2009 . May 2009 . June 2009 . July 2009 . August 2009 . September 2009 . October 2009 . November 2009 . December 2009 .